- خيلي ها مي خواستند با سهراب زندگي كنند. اما او اصلاً مسئوليت سرش نمي شد. ويزاي يك ساله مي گرفت و به پاريس مي رفت اما در عرض يك ماه برمي گشت. مي خواهم بگويم نمي شد او را يك جا بند كرد. زني هم كه مي خواست با او زندگي كند خوشبخت نمي شد.
* چه غذايي دوست داشت؟
- خيلي كم غذا مي خورد. اواخر زندگي اش هم شروع به گياهخواري كرد. خب، آنها هم كه گياهخواري مي كنند مثلاً چند تايي خرما مي خورند، اما او حتي خرما هم نمي خورد.
* در شعرهاي سهراب نوعي بدبيني به مظاهر زندگي شهرنشيني و ماشيني ديده مي شود. حال اين گريز از زندگي شهرنشيني در رفتار روزمره اش هم ديده مي شد؟
- بله. عاشق درخت بود. در خانه مان هم هرچي درخت بود، او مي كاشت. هميشه به من مي گفت: تو هيچ وقت فكر كردي كه يك درخت را هنگام جوانه زدن بايد نگاه كرد؟ و من آن زماني كه اتريش بودم. تمام چشمم به شكوفه هاي درختان بود. ولي سهراب فكر مي كرد كه من اصلاً در آن فضاها نيستم. به گمانم چون در زمان بچگي باغ و بستان كنارش بود اينجوري بار آمده بود.
* به نظر مي رسد كه سهراب مادرش را بيشتر از پدرش دوست مي داشت.
- پدرمان خيلي زود مريض شد و درگذشت. به همين دليل سهراب بيشتر از مادرمان حرف مي زد.
* ميان اقوامتان چه كساني را بيشتر دوست مي داشت؟
- اهل رفت و آمد نبود. فقط با يكي از پسر عموهايم كمي آمد و شد داشت كه او هم يك ماه پيش مرد.
* وقتي كتابش چاپ مي شد، خوشحالي اي از خود نشان نمي داد؟
- هنگامي كه زنده بود فقط دوبار كتابش به چاپ رسيد. ولي در كل خيلي شوق و ذوق نداشت.
* چه چيزهايي خوشحالش مي كرد؟
- دقيقاً نمي دانم. اما بايد بگويم كه پول برايش مطرح نبود.
* اين موضوع، مسئله اي در خانه برايش ايجاد نمي كرد؟
- نه. چون مادرم هم همين طور بود.
* علاقه اش به بچه ها چگونه بود؟
- كاملاً مشخص بود. وقتي بچه هاي خواهرم او را مي ديدند گردش را مي گرفتند و او هم با آنها بازي مي كرد.
* چنين رفتاري در حوزه هاي ديگر هم از او ديده مي شد؟
- بله. مثلاً با گربه ها حرف مي زد.
* تا حال عشقي برايش وجود داشت؟ يعني عاشق زني شده بود؟
- قطعاً وجود داشته. ولي به من چيزي نمي گفت.
* وقتي از شعرش بد مي گفتند چه مي كرد؟
- توجهي به حرف هايشان نمي كرد.
* چه كتاب هايي را دوست داشت؟ اصلاً كتابخانه اي براي خودش داشت؟
- كتاب هايي به زبان فرانسه مي خواند. چون فرانسه را مثل زبان مادري اش بلد بود. مي دانيد كه ترجمه كردن شعر كار بسيار دشواري است اما او شعرهاي فرانسوي را هم ترجمه مي كرد. سهراب چند ماه مي رفت خانه داريوش شايگان و كار ترجمه را با هم دنبال مي كردند. هر وقت فرصت مي كرد، انگليسي هم مي خواند. وقتي هم به ژاپن رفت، كم كم زبان مردم ژاپن را هم فرا گرفت. قرآن را هم با تفسيرهاي گوناگون مي خواند.
* از روحيه مذهبي اش بگوييد؟
- سهراب ايمان داشت. همين را مي توانم بگويم كه به آينه ماشين هم قرآن آويزان كرده بود.
* اين روحيه مذهبي اش در زندگي چگونه بود؟
- تا مي توانست به فقرا كمك مي كرد.
* تا حال برايتان پيش آمده بود كه شعري از خودش را زمزمه كنان تكرار كند؟
- نه. كتابش را هم كه مي خواست منتشر كند من برايش حروفچيني كردم.
* از شاعران ديگر چه چيزهايي براي خودش زمزمه مي كرد؟
- بيشتر سكوت مي كرد. البته گهگاه آوازي هم براي خودش مي خواند.
* شب ها تا نيمه هاي شب بيدار مي ماند يا نه؟
- اگر كار ضروري اي داشت بيدار مي ماند.
* در اتاقش چه چيزهايي بود؟
- يك تابلو نقاشي از آخرين كارش كه مدتي پيش از حوزه هنرهاي معاصر و ميراث فرهنگي هم آمدند تا آن را بخرند ولي من هنوز نگهش داشته ام. اين تابلو تنها تابلويي بود كه در اتاقش ديده مي شد.
* چيزهاي ديگري كه جلب توجه كند چه؟
- گل خشك شده و چند طرح معمولي...
* بيشتر شعر را دوست داشت يا نقاشي را؟
- هر دو را در كنار هم دوست داشت. ولي خب مردم به كتاب هاي سهراب دسترسي بيشتري دارند. اما براي ديدن نقاشي محدوديت وجود دارد. هنوز كه هنوز است مردم از همه جا، از اصفهان، تبريز و ديگر شهرها زنگ مي زنند و مي گويند: ما اگر بخواهيم نقاشي هاي سهراب را ببينيم بايد چه كنيم؟
* كدام كشورها را بيشتر دوست داشت؟
- بيابان هاي كاشان را به هر جاي جهان ترجيح مي داد.
* آن شعري را كه اسم تان را آورده چطور مي بينيد؟
- من شعرهاي سهراب را حفظ نيستم.
* رابطه عاطفي اش چگونه بود؟
- با دوستانش بيشتر درددل مي كرد. اوايل انقلاب من مي گفتم احتمالاً جلو موسيقي را مي گيرند اما سهراب مي گفت: با موسيقي كاري نخواهند داشت.
* چه قدر اهل سياست بود؟
- اهل سياست نبود. آن زمان ها كه در گالري نقاشي هاش را به نمايش مي گذاشتند و ملكه مي آمد، دوستانش مي گفتند: كراوات بزن، كت و شلوار بپوش ولي او اصلاً براي افتتاحيه گالري ها نمي آمد. نه به خاطر اينكه شخصيت هاي سياسي به گالري مي آمدند، چون روز اول برايش حالت خودنمايي داشت. سهراب اغلب يك روز از اواسط ايام برپايي گالري مي آمد، سري مي زد و مي رفت.
* در خانه نمي گفت من سياست را دوست ندارم؟ اظهار نظري نمي كرد؟
- به من مي گفت نبايد وارد سياست شوي. سياست از نظر او پوچ بود.
* نگاهش به شاعران سياسي چگونه بود؟
- روي خوش به آنها نشان نمي داد.
* نسبت به انتقادهايي كه از او مي شد چه واكنشي نشان مي داد؟ چون يكي از شاعران در انتقاد از سهراب مي گويد: زماني كه همه صحبت از خون و رنج و غم دارند، سهراب از روشني، من ، گل و آب حرف مي زند.
- شاملو مدتي به سهراب حسادت مي كرد. در نقاشي هم هنوز نقاش هايي هستند كه به تابلوهاي او حسادت مي ورزند.


