تبليغاتX
Fugitives
سلام

بعد هزاران سال میخوام این وبلاگ لعنتیو اپ کنم

خیلی جالبه...با اینکه میدونم احتمال ۹۹.۹٪ کسی نمیاد بخونه امابازم میخوام اپ کنم

راستی

تولدم مبارک

-----------------------------------------------------------

 

چارلی چاپلین به دخترش: تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی بدن عریانت را

 نشانش نده! هیچ گاه چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی

فهمد گریان مکن! قلبت را خالی نگه دار اگر هم یک روزی خواستی کسی را

 در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفر باشد به او بگو که تو را بیش

 تر از خودم وکمتر از خدا دوست دارم زیرا که به خدا اعتقاد دارم وبه تو نیاز

 دارم انچه هستی هدیه خداوند به توست و انچه میشوی هدیه ی تو به

خدا...... پس بی نظیر باش

نوشته شده توسط Farari در ساعت | |

 

 اگه موج می دونست که ساحل هیچ وقت دستشو نمی گیره... برای رسیدن به اون انقدر نفس نفس نمی زد.

 ......................................................

فهمیدن عشق را چه مشکل کردند... ما را از درون خود چه غافل کردند... انگارکسی به فکر ماهی ها نیست ..

سهراب بیا، که آب را گل کردند..!!

......................................................................

 

شبی بی حوصله رفتی ،دعا کردم که برگردی خدا را تا سحر آن شب صدا کردم که برگردی کنار پیچک خاموش و سرد باغچه ماندم... نمی دانی کجا رفتم ،چها کردم که برگردی...

......................................................................................

اشکي که بي صداست / پشتي که بي پناست / دستي که بسته است / پايي که خسته است / دلي که عاشق است / حرفي که صادق است / شعري که بي بهاست / شرمي که اشناست / دارايي من است / ارزاني شماست

 ....................................................................................................

تکيه بر ديوار کردم خاک بر پشتم نشست. دوستي با هر که کردم عاقبت قلبم شکست. آن قدر رنجي که دنيا بر دل ما مي کند ... بر دل هر کس کند او ترک دنيا مي کند. با خودم گفتم که:

 فردا ترک دنيا مي کنم

..........................................................................

غم اومده انگشت بر در ميزنه... هر ضربه انگشت او بر سينه خنجر ميزنه... از غم نمي پرسي چرا اي بيوفا.... رسم وفا را از غم بیاموز که با ان همه بيگانگي هرشب به ما سر ميزنه

.........................................................................................

 

ما کسايي که به فکرمون هستن رو به گريه مي اندازيم....

ما گريه مي کنيم براي کسايي که به فکرمون نيستن

 و ما به فکر کسايي هستيم که هيچوقت برامون گريه نمي کنن...

..........................................................................................................

هر كس به طريقي دل ما مي شكند / بيگانه جدا دوست جدا مي شكند
بيگانه اگر مي شكند حرفي نيست / من در عجبم دوست چرا مي شكند

نوشته شده توسط Farari در ساعت | |

  

 TinyPic image

                                      بهترين روز...ديدن تو ....

                                                  بهترين حرف... گفتن ازتو....

                                      زندگي ، هستي وبودن يعني خواستن،خواستن تو.

                                             دورترين راه واسه من... كمترين فاصله ازتو...!!!

ارزويم اين است:

....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Farari در ساعت | |

TinyPic image 

کوچه

بي تو ، مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم !

در نهانخانة جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد

يادم آيد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Farari در ساعت | |

 TinyPic image

(من این عکسرو خیلی دوست دارم)

You can give without loving, but you cannot love without giving 

 

Do you know what it means to come home at night to a man who'll give you a little love, a little affection, a little tenderness? It means you're in the wrong house, that's what it means

Love isn't how you feel. It's what you do

 ... 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Farari در ساعت | |

 

 

پسر كوچكي ، روزي هنگام راه رفتن در خيابان ، سكه اي يك سنتي پيدا كرد ....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط oOoNyeki F a R a R i در ساعت | |

 

بچه بودم..نه دیگه منتظر زنگ بودم

نه دیگه واسه تو مثل تو دلتنگ بودم

بچه بودم تو نبودی شبا زود خوابم می برد

دل کوچیکم فقط غصه ی بازی رو می خورد

...

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Farari در ساعت | |

Image hosting by TinyPic

 

کنار ساحل با هم قدم میزدیم. تو تمام وقت به دریا زل زده بودی و من در عوض دریارو تو عمق نگاه تو میخوندم.من به تو از ارزوم ...از عشق...از تو گفتم.اما تو فقط سکوت کرده بودی و به دریا گوش سپرده بودی.حالا میفهمم....تو ازم خواسته بودی تا با هم به کنار ساحل بیایم ...اما نه برای اینکه با هم باشیم...که فقط میخواستی کنار دریا باشی..

تو به من...به خودت..دروغ گفتی...!!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Farari در ساعت | |

 

نام پدر: پريشان

 نام مادر: گريان

 نام خواهر : نگران

 نام برادر: انتظار

...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Farari در ساعت | |

 

زمان..!!!...به من اموخت دست دادن معنی رفاقت نیست...

بوسیدن معنی عشق نیست...

عاشق بودن..ضمانت تنها نشدن نیست...

.....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Farari در ساعت | |

 

کی بود که از تو.. می نوشت....؟

زندگی من و تو رو... با غم و غصه می سرشت...

با این همه گناهو درد

کی میره اخرش بهشت..؟!

...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Farari در ساعت | |

 

به دادم برس اي اشك
دلم خيلي گرفته
 نگو از دوري كي
نپرس از چي گرفته
 منو دريغ يك خوب
به ويروني كشونده
عزيزمه تا وقتي
 نفس تو سينه مونده
...
 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Fugitives در ساعت | |

 

 

نمیدانم چه میخواهم خدایا

به دنبال چه میگردم شب و روز

چه میجوید نگاه خسته من

چرا افسرده است این قلب پر سوز

ز جمع اشنایان میگریزم

به کنجی میخزم

...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Fugitives در ساعت | |

 

 

اگه با یه قلب تب دار

بشم از عشق تو بیمار

یا وجود عاشقم رو..ببرم تا چوبه ی دار

اگه زدگیم فنا شه

طعمه ی خشم تو باشه

یا که در حسرت عشقت..روحم از بدن جدا شه..

اگه قلبمو شکستی

رفتی و از من گسستی

مهربان یا خود پرستی

هرچی هستی..هرکه هستی

نه فقط عاشقت هستم

مرهمی رو قلب خستم

این تویی که مپرستم

سر سپرده ی تو هستم

 

*F A R A R I * 

نوشته شده توسط Fugitives در ساعت | |

 

ای تنها کس تنهایی هایم..

امیدوارم تنها کس تنهایی هاست..

در تنها ترین لحظات زندگت...

تنهایت نگذارد...

 

Farari

 

نوشته شده توسط Fugitives در ساعت | |

اگر گريه كني ميگويند

                                كم اوردي

اگر بخندي ميگويند

                                ديوانه اي

اگر به ديگران دل ببندي

                               يك روز رهايت ميكنند

اگر عاشق شوي

                              يك روز به شكست ميرسي

اما
 
با اين حال يك لحظه بايد گريست
 
دمي بايد خنديد

ساعتي را دل بست
 
و عمري را عاشق بود

كه زندگي يعني

همان يك لحظه و همان يك ساعت و همان عمري كه در بي خبري من و تو ميگذرد  !

OoOoOo/\/yeKi F a R a R i

 

نوشته شده توسط Fugitives در ساعت | |

Some of the Best Moments in Life :

  To fall in love ..

  To laugh until it hurts your stomach ..

  To find mails by the thousands when you return from a vacation ..

  To go for a vacation to some pretty place ..

  To listen to your favorite song in the radio ..

  To go to bed and to listen while it rains outside ..

  To leave the! shower and find that the towel is warm ..

  To clear your last exam ..

  To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to ..

  To find money in a pant that you haven't used since last year ..

  To laugh at yourself looking at mirror, making faces ..

  To laugh without a reason ..

  To accidentally hear somebody say something good about you ..

  To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of

  hours ...

  To hear a song that makes you remember a special person ..

  To be part of a team ..

  To watch the sunset from the hill top ..

  To make new friends ..

  To feel butterflies! in the stomach every time that you see that person ..

  To pass time with your best friends ..

  To see people that you like, feeling happy ..

  To use a sweater of the person that you like and find that it still

  smells of their perfume ..

  To See an old friend again and to feel that the things have not changed ..

  To take an evening walk along the beach ..

  To have somebody tell you that he/she loves you ..

  To laugh ....... laugh ........ and laugh ...... remembering stupid things

  done with stupid friends ..

 

  These are the best moments of life ....

   Let's learn to cherish them ..

 

       "Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"                


Posted By : OoOoOo/\/yeKi F a R a R i

نوشته شده توسط Fugitives در ساعت | |

رسم عاشقی...

بزرگ بود...و از اهالی امروز بود

و با تمام افق های باز نسبت داشت

و لحن اب و زمین را چه خوب میفهمید

صدایش..به شکل حزن پریشان واقعیت بود

و پلک هایش..مسیز نبض عناصر را به ما نشان میداد

و دستهاش..هوای صاف صاف سخاوت را..

برق زد..و مهربانی را به سوی ما کوچاند..

به شکل خلوت خود بود...و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را...برای اینه تفسیر کرد

و او به شیوه ی باران..پر از طراوت بود

و او به سبک درخت..میان عافین نور منتشر می شد..

همیشه کودکی باد را صدا میکرد..

همیشه رشته ی صحبت راچنان صریح ادا میکرد که مابه عاطفه ی سطح خاک دست کشیدیم

و مثل لهجه ی یک سطل اب تازه شدیم..

و ابر ها را دیدیم که با چه قدرسبد..برای چیدن یک خوشه بشارت رفت..ولی نشد

و رفت تا لب هیچ..و پشت حوصله ی نور ها دراز کشید..

و هیچ فکر نکرد که میان پریشانی تلفظ درها..برای خوردن یک سیب چه تنها ماندیم..

"سهراب سپهری"

نویسنده این پست : فراری !

نوشته شده توسط Fugitives در ساعت | |

 

کوله پشتی اش را برداشت و راه افتاد . رفت که دنبال خدا بگردد ؛ و گفت‌: تا کولهام از خدا پر نشود بر نخواهم گشت .
نهالی رنجور و گوچک کنار راه ایستاده بود .
مسافر با خنده ای رو به درخت گفت: چه تلخ است کنار جاده بودن و نرفتن .
و درخت زیر لب گفت:
ولى تلخ تر آن است که بروى و بى رهاورد برگردى . کاش مى دانستى آن چه در جست و جوى آنى ، همین جاست .
مسافر رفت و گفت : یک درخت از راه چه می داند ، پایش در گل است او هیچ گاه لذت جست وجو را نخواهد یافت.
و نشنید که درخت گفت: اما من جست و جو را از خود آغاز کرده ام و سفرم را کسی نخواهد دید ،جز آن که باید.
مسافر رفت و کوله اش سنگین بود.
هزار سال گذشت . هزار سالف پر خم و پیچ ، هزار سالف بالا و پست . مسافر بازگشت. رنجور و ناامید.
خدا را نیافته بود ، اما غرورش را گم کرده بود . به ابتدای جاده رسید . جاده اى که روزی از آن آغاز کرده بود .
درختی هزار ساله ، بالا بلند و سبز کنار جاده بود. زیر سایه اش نشست تا لختی بیاساید .
مسافر درخت را به یاد نیاورد . اما درخت او را می شناخت .
درخت گفت: سلام مسافر ، در کوله ات چه داری ؟ ، مرا هم مهمان کن .
مسافر گفت: بالا بلند تنومندم ، شرمنده ام ، کوله ام خالی است و هیچ چیز ندارم .
درخت گفت: چه خوب ، وقتی هیچ چیز نداری ، همه چیز داری
اما آن روز که می رفتی ، در کوله ات همه چیز داشتی ، غرور کمترینش بود ، جاده آن را از تو گرفت .
حالا در کوله ات جا برای خدا هست .و قدری از حقیقت را در کوله مسافر ریخت
دست های مسافر از اشراق پر شد و چشم هایش از حیرت درخشید و گفت:هزار سال رفتم و پیدا نکردم ، و تو نرفته این همه یافتی ...
درخت گفت : ریرا تو در جاده رفتی و من در خودم . و نور دیدن خود ، دشوار تر از نور دیدن
جاده هاست .

 

-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

و ما همچنان منتظر تعریف و تمجید ، پیشنهادات .. نظارت شما هستیم !

نویسنده این پست : اون یکی ف ر ا ر ی !

نوشته شده توسط Fugitives در ساعت | |

 

اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكنه و ميره..
دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه هاي قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميكنه و ميره..بعدش ديگه هيچي برات مهم نيست...
ميشي اون ادمي كه هيچ وقت نبودي..ديگه دوست داشتن ها برات معنا نداره..
و اگه يه ادم خوب باشه كه دوست داشته باشه دلشو ميشكني كه انتقام خودتو بگيري و اون ميره با يكي ديگه..
اين جوريه كه دل همه ي ادماي دنيا ميشكنه...

 

-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-

 

سلام عرض شد خدمت به همه ی زندانیهای عزیز !

نظرتون راجع به این عکس چیه ؟! ؟

 

 

 

نوشته شده توسط Fugitives در ساعت | |