شد شنبه و ..
ا راستی .. اول سلام ! ![]()
احوال شما ؟! خوبید ؟! خوشید ؟! خونواده خوبن ؟!
خانوم بچه ها خوبن ؟!
خوش میگذره ؟! ![]()
مر۳۰ منم خوبم .. ای بد نیس خوش میگذره .. سلام میرسونم ! ![]()
راستی .. معرفی میکنم .. من اون یکی ف ر ا ر ی هستم ! ![]()
خب .. میرسیم به سورپریزمون ! ![]()
نمیگم چیه بهتون تا بترکید از فوضولی ..
میذارمش تو ادامه مطلب .. آخه خیلی طولانیه ! ![]()
خلاصه .. بگم .. فقط خواستین واسه کسی بفرسین .. یه اسمیم از ما ببرین .. اونا هم بیان اینجا یه سر بزنن ! ![]()
اا .. داش یادم میرف .. از همه دوستانی که کامنت گذاشتن .. واقعا ممنونیم ! ![]()
ایول .. کامنتامون زیاد شدن ! امیدوار شدیم ! ![]()
خب .. دیگه بفرمایین سورپریزمون ! ![]()
ادامه مطلب
پلیس ایالت سند پاکستان، هفته گذشته با تماس تلفنی یک روستایی پی برد همسایه او به نام جان محمد، دختر 9 سالهاش وحیده را به اجبار به عقد مرد 60سالهای درآورده و چند روز از آغاز زندگی مشترک آنان سپری شده است.
بنابراین ماموران برای افشای راز این ازدواج تاسف بار به سراغ جان محمد رفتند: من ضامن فروش نسیه 400 کیلو برنج شده بودم و چون دوستم، حسابش را سرموعد تسویه نکرد و خودم هم توان پرداخت بدهی و نزول او را نداشتم مجبور شدم دختر 9 سالهام را به عقد عبدالستار 60 ساله ـ برادر طلبکار ـ دربیاورم. حالا عذاب وجدان، روزگارم را سیاه کرده و نمی دانم روز قیامت چگونه باید جوابگوی خداوند و وحیده کوچولو باشم.پلیس جنوب پاکستان پس از اظهارات جان محمد، وی را به همراه داماد پیر و برادرش دستگیر کرد و عروس 9 ساله را به اداره مددکاری اجتماعی ایالت سند سپرد تا دادگاه تکلیفشان را روشن کند. به نظر میرسد با صدور حکم طلاق، داماد 60 ساله، برادرش و جان محمد، سالها زندانی شوند.
البته ببخشید این یکی خبر مثه اون یکی به روزه به روز نیست..
ماله ۲ روز پیشه..
![]()
کامنت...لطفا...Thx
![]()
نویسنده:فراری
فراری


کودک نجوا کرد :خدايا با من حرف بزن . مرغ دريايي آواز خواند کودک نشنيد . سپس کودک فرياد زد : خدايا با من حرف بزن . رعد در آسمان پيچيد اما کودک گوش نداد . کودک نگاهي به اطرافش کرد و گفت :خدايا بگذار ببينمت . ستاره اي درخشيد اما کودک توجه نکرد . کودک فرياد زد :خدايا به من معجزه اي نشان بده . ويک زندگي متولد شد اما کودک نفهميد . کودک با نا اميدي گريست . خدايا با من در ارتباط باش . بگذار بدانم اينجايي . بنابراين خدا پايين آمد و کودک را لمس کرد . ولي کودک پروانه را کنار زد و رفت .
OoOoOoOoOoOo/\/yeki F a R a R i

اگه با یه قلب تب دار
بشم از عشق تو بیمار
یا وجود عاشقم رو..ببرم تا چوبه ی دار
اگه زدگیم فنا شه
طعمه ی خشم تو باشه
یا که در حسرت عشقت..روحم از بدن جدا شه..
اگه قلبمو شکستی
رفتی و از من گسستی
مهربان یا خود پرستی
هرچی هستی..هرکه هستی
نه فقط عاشقت هستم
مرهمی رو قلب خستم
این تویی که مپرستم
سر سپرده ی تو هستم
*F A R A R I *
ای تنها کس تنهایی هایم..
امیدوارم تنها کس تنهایی هاست..
در تنها ترین لحظات زندگت...
تنهایت نگذارد...
Farari
اگر گريه كني ميگويند
كم اوردي
اگر بخندي ميگويند
ديوانه اي
اگر به ديگران دل ببندي
يك روز رهايت ميكنند
اگر عاشق شوي
يك روز به شكست ميرسي
اما
با اين حال يك لحظه بايد گريست
دمي بايد خنديد
ساعتي را دل بست
و عمري را عاشق بود
كه زندگي يعني
همان يك لحظه و همان يك ساعت و همان عمري كه در بي خبري من و تو ميگذرد !
OoOoOo/\/yeKi F a R a R i

Some of the Best Moments in Life :
To fall in love ..
To laugh until it hurts your stomach ..
To find mails by the thousands when you return from a vacation ..
To go for a vacation to some pretty place ..
To listen to your favorite song in the radio ..
To go to bed and to listen while it rains outside ..
To leave the! shower and find that the towel is warm ..
To clear your last exam ..
To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to ..
To find money in a pant that you haven't used since last year ..
To laugh at yourself looking at mirror, making faces ..
To laugh without a reason ..
To accidentally hear somebody say something good about you ..
To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of
hours ...
To hear a song that makes you remember a special person ..
To be part of a team ..
To watch the sunset from the hill top ..
To make new friends ..
To feel butterflies! in the stomach every time that you see that person ..
To pass time with your best friends ..
To see people that you like, feeling happy ..
To use a sweater of the person that you like and find that it still
smells of their perfume ..
To See an old friend again and to feel that the things have not changed ..
To take an evening walk along the beach ..
To have somebody tell you that he/she loves you ..
To laugh ....... laugh ........ and laugh ...... remembering stupid things
done with stupid friends ..
These are the best moments of life ....
Let's learn to cherish them ..
"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
Posted By : OoOoOo/\/yeKi F a R a R i
الان ساعت ۲ شبه ..
خیلی خستم .. ولی نمیتونم بخوابم ! همشم خمیازه میکشم ! 
خلاصه داشتم به این فکر میکردم که ..
چرا بازدید کننده های ما اینقد کمن ؟!
چرا اینقد کم کامنت داریم ؟!
به این نتیحه رسیدم ..
شاید مطالبون جالب نیستن
شاید چرتو پرت زیاد میگیم ..
شاید interesting نیستن ..
و ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ تا شاید دیگه !
و نتیجه اصلی شد که .. سعیمیونو تو بهتر شدن این بلاگ خرابه بکنیم !
شماها هم همکاری کنین دیگه ! حداقل یه کامنت بزارین !
شما اگه میبینین چرتو پرت زیاد میگیم .. بهمون بگین بیشتر بگیم !
ا .. داش یادم میرف .. من اون یکی ف ر ا ر ی هستم !
جون بچه هاتون کامت بذارین !
![]()
![]()
![]()
![]()
..
ای بابا !
نا امیدم کردین ! حالا ما آپ نمیکنم دلیل نمیشه که شما کامنت نذارین ! ![]()
![]()
![]()
..
![]()
![]()
![]()
حالا این بارو میبخشم دیگه تکرار نشه ها !
نفرینتون میکنم همه برین زندان ! ![]()
د بابا جون بچه هاتون نظر بدین !
الهی هیچ وقت مثه ما زندانی نشین .. الهی بچه هاتون الاف نشن هیچوقت .. الهی مجبور به فرار نشین ! .. یه کامنت بذارین جون من ! ![]()
حالا بفرمایین یه چن تا عکس !
طفکلی !
چش به اینا میگن !


گم شده بچم کمکش کنید !
به افتخارش یه کف مرتب !

اینجوریشو ندیده بودیم !

به گفته ی سیمین خانوم ما یه اسم واسه خودمون انتخاب کردیم که شما بدونین این پستو کی میزنه ! ![]()
خدمتتون عرض کنم .. ![]()
من اون یکی ف ر ا ر ی هستم .. ![]()
هم سلولیم .. فراری هس ! ![]()
راستی .. هم سلولی بنا به دلایلی شاید یه چن وقت نتونه آپ کنه .. به جاش من آپ میکنم ! ![]()
دیگه .. جون هرکی دوس دارین .. جون من .. جون بچه هاتون .. کامنت بذارین ! ![]()
![]()
رسم عاشقی...
بزرگ بود...و از اهالی امروز بود
و با تمام افق های باز نسبت داشت
و لحن اب و زمین را چه خوب میفهمید
صدایش..به شکل حزن پریشان واقعیت بود
و پلک هایش..مسیز نبض عناصر را به ما نشان میداد
و دستهاش..هوای صاف صاف سخاوت را..
برق زد..و مهربانی را به سوی ما کوچاند..
به شکل خلوت خود بود...و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را...برای اینه تفسیر کرد
و او به شیوه ی باران..پر از طراوت بود
و او به سبک درخت..میان عافین نور منتشر می شد..
همیشه کودکی باد را صدا میکرد..
همیشه رشته ی صحبت راچنان صریح ادا میکرد که مابه عاطفه ی سطح خاک دست کشیدیم
و مثل لهجه ی یک سطل اب تازه شدیم..
و ابر ها را دیدیم که با چه قدرسبد..برای چیدن یک خوشه بشارت رفت..ولی نشد
و رفت تا لب هیچ..و پشت حوصله ی نور ها دراز کشید..
و هیچ فکر نکرد که میان پریشانی تلفظ درها..برای خوردن یک سیب چه تنها ماندیم..
"سهراب سپهری"
نویسنده این پست : فراری ! ![]()
کوله پشتی اش را برداشت و راه افتاد . رفت که دنبال خدا بگردد ؛ و گفت: تا کولهام از خدا پر نشود بر نخواهم گشت .
نهالی رنجور و گوچک کنار راه ایستاده بود .
مسافر با خنده ای رو به درخت گفت: چه تلخ است کنار جاده بودن و نرفتن .
و درخت زیر لب گفت:
ولى تلخ تر آن است که بروى و بى رهاورد برگردى . کاش مى دانستى آن چه در جست و جوى آنى ، همین جاست .
مسافر رفت و گفت : یک درخت از راه چه می داند ، پایش در گل است او هیچ گاه لذت جست وجو را نخواهد یافت.
و نشنید که درخت گفت: اما من جست و جو را از خود آغاز کرده ام و سفرم را کسی نخواهد دید ،جز آن که باید.
مسافر رفت و کوله اش سنگین بود.
هزار سال گذشت . هزار سالف پر خم و پیچ ، هزار سالف بالا و پست . مسافر بازگشت. رنجور و ناامید.
خدا را نیافته بود ، اما غرورش را گم کرده بود . به ابتدای جاده رسید . جاده اى که روزی از آن آغاز کرده بود .
درختی هزار ساله ، بالا بلند و سبز کنار جاده بود. زیر سایه اش نشست تا لختی بیاساید .
مسافر درخت را به یاد نیاورد . اما درخت او را می شناخت .
درخت گفت: سلام مسافر ، در کوله ات چه داری ؟ ، مرا هم مهمان کن .
مسافر گفت: بالا بلند تنومندم ، شرمنده ام ، کوله ام خالی است و هیچ چیز ندارم .
درخت گفت: چه خوب ، وقتی هیچ چیز نداری ، همه چیز داری
اما آن روز که می رفتی ، در کوله ات همه چیز داشتی ، غرور کمترینش بود ، جاده آن را از تو گرفت .
حالا در کوله ات جا برای خدا هست .و قدری از حقیقت را در کوله مسافر ریخت
دست های مسافر از اشراق پر شد و چشم هایش از حیرت درخشید و گفت:هزار سال رفتم و پیدا نکردم ، و تو نرفته این همه یافتی ...
درخت گفت : ریرا تو در جاده رفتی و من در خودم . و نور دیدن خود ، دشوار تر از نور دیدن
جاده هاست .
-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
و ما همچنان منتظر تعریف و تمجید ، پیشنهادات .. نظارت شما هستیم !
نویسنده این پست : اون یکی ف ر ا ر ی ! ![]()
از طرفی این رفیقه هم ما هم تازه وبلاگو اپ کرده..اما گفتم شاید این خبر واستون جالب باشه
خبر به روزه به روزه..![]()
اولین سینمای ۳ بعدی در ایران..
مدير عامل شركت توسعه فضاهاي فرهنگي شهرداري تهران گفت: عمليات احداث اولين سينماي 3 بعدي در پايتخت از ماه آينده آغاز ميشود.
به گزارش فارس، اكبر تشكرينيا شب گذشته در جمع خبرنگاران افزود: سينماي imax (فرانماي ايران) اولين سينماي 3 بعدي تهران است كه در تهران ساخته ميشود.
مدير عامل شركت توسعه فضاهاي فرهنگي شهرداري تهران با بيان اينكه اين سينما ابتدا توسط كاناداييها ابداع شده است گفت: در تمام پايتختهاي كشورهاي دنيا سينماي 3 بعدي وجود دارد.
به گفته تشكرينيا در اين سينما تصاوير بين پرده و چشم قرار دارد.
مديرعامل شركت توسعه فضاهاي فرهنگي شهرداري تهران با اشاره به اينكه اين سينما در بزرگراه يادگار امام(ره) ـ بالاتر از تقاطع نيايش در زميني به مساحت 75 هزار متر مربع ساخته خواهد شد گفت: در كنار اين سينماي 3 بعدي، مركز فرهنگي براي كودكان و نوجوانان، كلاس هاي آموزشي، سالنهاي تفريحي سالم، شهربازي مسقف، سالن ورزشي توپي و آبي، دوچرخه سواري، اسكيت، كتابخانه، مهد كودك، دو تالار پذيرايي 450 نفره ، پاركينگ و فضاهاي تجاري و اقتصادي ساخته شود.
تشكري نيا افزود: نقشه طراحي سينما به پايان رسيده و بايد سيستمهاي الكترونيكي سينما را نيز از خارج از كشور تهيه شود.
مدير عامل شركت توسعه فضاهاي فرهنگي، زمان احداث ساخت اين سينماي 3 بعدي را 36 ماه عنوان كرد و گفت: براي اين پروژه روز شمار نيز نصب خواهد شد.
وي خبر از خريد يك زمين با مساحت 5 هزار متر مربع در روبروي اين سينما داد و گفت: قرار است در اين زمين پاركينگ و فضاهاي فرهنگي احداث شود.
به شخصه بهتون پیشنهاد میکنم به محض اینکه این سینما تاسیس شد حتما برین و ببینین چه جوریه...
چون خیلی خیلی باحاله..![]()
شب به خیر همگی..![]()
اصولا دخترهاي اين زمونه هفت هشت نوع داداش دارند. هر كدوم از داداشاشونو هم واسه يه كاري مي خوان:
داداش شماره يک : بچه پول دار ! ماشين داره ! رستوران خوب مي رن باهم! اينترنت 24 ساعته
مجاني هم بعنوان اشانتيون بهشون ميده !
داداش شماره دو: يه پسر رومانتيك ! خوراك درددل بشينن نصفه شبها باهم درددل كنند و گريه كنن
باهم.
داداش شماره سه : بچه خلاف و شر چت روم ! هر پسري بخواهد تو اينترنت اذيتشون كنه خان
داداش جون حالشو مي گيره !
دادش شماره چهار : از نوع هنري ! خوراك رفتن باهم به سينما، تئاتر و موزه ! و محافل نقد فيلم !
بليط جشنواره فجرشون تضمينيه ! موهاي اين مدل داداش ترجيحا بلنده ! به اضافه ريشهايي مدل
دار!
داداش شماره پنج : خوش تيپ ! خوراك اينه كه ببره با خودش به دوستاش پز بده بگه: نگاه کنين چه
داداش جيگري دارم ! داداش من خيلي خوش تيپه!
داداش شماره شش : بچه معروف ! هر هفته پنج شنبه ها يه پارتي دعوتت مي كنه ! رقصشم
خوبه ! همه مدله بلده برقصه!
داداش شماره هفت : متخصص كامپيوتره ! هر وقت كامپيوترت خراب شد داداش جونت مياد برات
درست مي كنه!
داداش شماره هشت : بچه مثبته.. بچه مودبيه .. وقتي مي ري باهاش بيرون لپ هاش سرخ
ميشه ، خوراك اينه ببري به مامانت نشون بدي بگي مامان جون اين دوست پسره منه! مامانت
عاشق اين جور پسراست ! پسر نيستن که اصلا شاخ شمشادند !
امم .. چیز ! .. کامنت بذارین جون بچه هاتون !
خب اگه دقت کنین این گلا شبیه سگن..!



ماهی ها هم دیگه عاشق میشن..
البته یه چیزی بگم که به این ماهی ها اصولا میگن بوسه ماهی..
منظورم اینه اینکه که اینو خدا خلق کرده دیگه من مشکل اخلاقی ندارم..![]()
این اقاهه عجب جراتی داره..!![]()
حب دیگه عکس بستونه..![]()
اگه بچه های خوبی باشین نظرتونو بگین بازم براتون میذارم..
یا علی..![]()
![]()
نیمرو گذاشتم رو گاز ( چن وقته غذام شده نیمرو !
) نشستم به چت کردن .. حواسم نبود اصن ! نیمروم جزغاله شد ! ![]()
بی ناهار شدم ! ![]()
آخه یکی نیس بگه فردا وقت ........ ! بلد نیستی یه نیمرو درس کنی ! ![]()
گفتم نیمرو یاد یه چیزی افتادم ! ![]()
دختر ها و پسر ها چگونه نیمرو درست می کنند ؟! ..
دخترها:
۱- توی ماهيتابه روغن ميريزن
۲- اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
۳- تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توی ماهيتابه ميريزن
۴- چند دقيقه بعد نيمروی آماده رو نوش جان ميكنن
پسرها:
۱- توی كابينتهای بالايی آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
۲- توی كابينتهای پايينی دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
۳- ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن
۴- توی ماهيتابه روغن ميريزن
۵- توی يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
۶- يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
۷- چند تا فحش ميدن
۸- دنبال كبريت ميگردن
۹- با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
۱۰- ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی ميداد!)
۱۱- ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعی ميريزن
۱۲- تخم مرغی كه از روی كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
۱۳- چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
۱۴- ميرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
۱۵- تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
۱۶- روغن سوخته رو ميريزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهيتابه ميريزن
۱۷- تخم مرغها رو ميشكنن و توی ماهيتابه ميريزن
۱۸- دنبال نمكدون ميگردن
۱۹- نمكدون خالی رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
20- دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
21- نمكدون رو پر از نمك ميكنن
22- صدای گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
23- نمكدون رو روی ميز ميذارن و محو تماشای فوتبال ميشن
24- بوی سوختگی رو استشمام ميكنن و ميدون توی آشپزخونه
25- چند تا فحش ميدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل ميريزن
26- توی ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
27- با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم ميزنن
28- صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
29- سريع برميگردن توی آشپزخونه
30- تخم مرغهايی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل ميريزن
31- ماهيتابه رو ميندازن توی سينك
32- دنبال ظرفهای مسی ميگردن
33- قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
34- چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
35- ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
36- چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
37- ياد غذا ميفتن و ميدون توی آشپزخونه
38- روی باقيماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
39- چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
40- نمكدون شكسته رو توی سطل ميندازن
41- قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
42- چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
43- با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
44- پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
45- نيمروی آماده رو جلوی تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن
![]()
![]()
از صبح نشستم دارم فک میکنم چرا آسمون آبیه ! ![]()
( چرا خورشید میتابه ! .. چرا میچرخه زمین !
)
چه هوای خشکلیه ! ![]()
چه آفتاب داغیه ! ![]()
دیروز که سیل داشت میومد ! .. ![]()
کی فک میکرد بعد اون طوفان امروز یه هوای آفتابی خشکل باشه !
دارم تک تک این مسائل رو تجزيه تحليل میکنم واسه اون زندانی روبه روییم ! ![]()
اونم که کم نمیاره پیش من ! ![]()
خرخرمو گرفته داره تیکه تیکه ش میکنه ! ![]()
بابا بیخیال ! ![]()
خلاصه چن وقته با این زندانیه برنامه فرار داریم میچینیم ! ![]()
تا ببینیم چی میشه ! ![]()
دعا کنین ! ![]()
Everything in it's right time everything in its right place
I know I'll settle down one day
But 'til then I like it this way, it's my way !
خیلی خوشم میاد ازین آهنگ ! واقعا با حال من جوره ! ![]()
![]()
![]()
MY WAY !
چن روز پیش به این هم سلولی گیر داده بودم .. برو بیرون از MY WAY ! حرص میخورد بدجور ! ![]()
![]()
دیگه کم مونده بود با لنگه دمپایی بیوفته دنبالم ! ![]()
![]()
![]()
![]()
حالا خوبه ۲ روزه تعطیل شدم اینقد بیکارم ! .. ![]()
تابستونه باحالی میشه ! ![]()
یادش بخیر ! ![]()
پارسال اینموقع ها بیکار تر از الانم بودم ! ![]()
ولی جدی پارسال یه مرخصی از زندان گرفتم رفتم بیرون ! جای هم سلولی خالی بود ! .. بیچاره هم سلولی اون موقع تو انفرادی بود ! ![]()
از الان میگم تابستونی خخخخییییییییییییلییییییییییی خوبیو خواهم داشت ! ![]()
ولی حال میده .. صبح ساعت ۱۱ پاشی .. یه چیزی بخوری .. آهنگو صداشو ببری بالا .. بری وسط !
بعدشم همسایه ها بیان اعتراض !
کلی با اونا هم دعوا کنی .. بیای پای نت .. بشینی تا خود صبح ! ![]()
برنامه ی خوبیه نه ؟! ![]()
اینا همشون اثرات بیکاریه ها !
بچه ها ی عزیز از من درس بگیرید سعی کنید هیچ وقت الاف نشین .. وگرنه این بلاها سرتون میاد ! ![]()
![]()
![]()
برم یه فکری واسه ناهار بکنم ! ![]()
![]()
![]()
دلم گرفته..ناراحتم اساسی...
فقط از خدا میخوام همه چی حل شه..
اخه رسمش این نبود..به خدا نبود...
شایدم من دارم اشتباه میکنم...اما..امکانش ۰.۱٪...!
یعنی منظورم اینه که خیلی کمه..
میگن اگه کسی یه کاری با کسی بکنه بش برمیگرده...
اما..من راستش زیاد این حرفو قبول ندارم..
شماها چی..؟شماها قبول دارین...؟
و یه سوال دیگه اینکه..اگه شماها باشین.. انتقامتونو میگیرین یا میذارین طرف بره..و به قولی میسپرینش دست خدا..؟
فقط اومدم بگم کامت بذارین .. جون خودتون هیچی ازتون کم نمیشه ها !
اصن نفرینتون میکنم همتون زندانی شین ! ![]()
بابا این زندانیا هم دل دارنا ! .. یه کامنت بذارین دلمون خوش شه حداقل ! ![]()
ولی اگه کامنت نذارین یه اتفاق بدی میوفته ! مطمئن باشین ! ![]()
![]()
تا عشق و امیدی هست چه باک از زندان ! ![]()

اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكنه و ميره..
دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه هاي قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميكنه و ميره..بعدش ديگه هيچي برات مهم نيست...
ميشي اون ادمي كه هيچ وقت نبودي..ديگه دوست داشتن ها برات معنا نداره..
و اگه يه ادم خوب باشه كه دوست داشته باشه دلشو ميشكني كه انتقام خودتو بگيري و اون ميره با يكي ديگه..
اين جوريه كه دل همه ي ادماي دنيا ميشكنه...
-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-
سلام عرض شد خدمت به همه ی زندانیهای عزیز !
نظرتون راجع به این عکس چیه ؟! ؟
خواستم ۲ تا نکته رو خدمت برو بچ خواننده بگم..
اول این که ..تو این وبلاگ راست کلیک نکنین...اگه یه بار کردین..بار دوم نکنین..چون اون وقت کامپیوترتون جدا هنگ میکنه..
باور نمیکنین؟!...امتحان کنین...
(اما ضرر داره..!!)
بعدشم اینکه..
بابا میگم کامنت هم خوب چیزیه ها...
شما خواننده یه وقت چشم نخورین از بس کامنت میذارین...
اگه بخواین همین جوری پیش برین..اون وقت یه کاری میکنم که اگه کامنت نذارین..سی دی رامتون بسوزه..![]()
دیگه خودتون میدونین...![]()







